تبليغاتX
لحظه هاي دوست داشتني عشق

لحظه هاي دوست داشتني عشق

عشق یعنی شنیدن صدای ناز خنده هات در کنار آسمون پر ستاره

عیدتون مبارک

سلام به همگی....

عید همتون مبارک باشه برای تمام شما آرزوهای خوب دارم

دوستان عزیز اگه فضولی نباشه دوست دارم اسم بلوتوث موبایلتونو بدونم اسم بلوتوث موبایل خودم

هست (خدایا دوستت دارم) یا حق


اگر عشق نبود چگونه می توانستم بنويسم که رازقی از عشق شکفت و شقايق از عشق در خاک خفت . . .

کوه با عشق سر برافراشت و دريا از عشق قطره قطره به هم پيوست . . .
عشق بر نگاهم رنگ مهربانی زد . . .

با عشق بود که پيچکی شدم به ساقه های بلند هستی . . .
و اين عشق شور رسيدن را در سينه ام پروراند که فقط به تو بينديشم
. . .


در آسمان
دو چيز افسونم می کند
آبی بی کران
و خدا
آن را می بينم
و می دانم که نيست
او را نمی بينم
و می دانم که هست

واهه آرمن




دل مي سپرم به چشمات پنجره ي چشمـــات...

چشمه نوره تو کــــوچه هـاي قلـــــبم همیشه


در عبوره...
پـــــــل مي زنم به قلبت
از راه رنـــگـــين کمــــون
رو جـــــاده مــي نويسم
هميشــــــه با من بمون


واين منم مردي تنها در آستانه ي فصلي سرد...



 



 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 12:39  توسط مرد لحظه ها  | 

عاشقانه

نه تنها در دل من جای داری
بلکه در عمق وجودم خانه داری
یک عشق  ناب وبی ریایی
که در مهرو وفا افسانه داری
لب نوشت بسان خنده گل

که در هر خنده ات صد غمزه داری
ولی در برق آن چشم سیاهت

خدا داند که صدها فتنه داری
فریبایی و رعنایی و یکرنگ

که در حسن جمال آوازه داری
رهین منت عشق تو هستم
که در عشقت مرا دیوانه داری
تو خود نیلوفری خوشرویی و زیبا
که در قلبم تا به آخر خانه داری
دوستدار تو
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 3:30  توسط مرد لحظه ها  | 

سکوت

 

سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بی پایانش . فریاد را

میپرستم بخاطر انتقام گمگشته.درعصیانش. فردا را

دوست دارم بخاطر غلبه اش برفلک کجمدار . پاییزرا

میپرستم بخاطر عدم احتیاج عدم اعتنایش به بهار .

خورشید را دوست دارم بخاطر وسعت روحش که شب

ناپدید میشود تاماه فراموش کند حقیقت تلخی را که ازاو نور می گیرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 3:29  توسط مرد لحظه ها  | 

پيشم بمون

چشماي تو براي من عالم زندگانيه

رنگ چشات براي من اميد زندگانيه

من ميميرم اگه تو پيشم نموني

رنگ دلم آبي شده ميشه تو پيشم بموني

چشماي من منتظرن منتظر رسيدنت

بيا ديگه تنهام نزار فرشته ها ندزدنت ؟

اين قلب من ميتپه براي تو همينو بس

دق ميكنم اگه نياي من ميميرم گوشه قفس

واي رسيدي عزيز من دلم برات تنگ شده بود

عزيز من ميدونستي ديشب هيچ ستاره اي غايب نبود

من بودمو تو بوديو ستاره ها مهمونمون

پيشم بمون پيشم بمون پيشم بمون
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 15:45  توسط مرد لحظه ها  | 

رفتم

رفتم مراببخش و مگو او وفا نداشت
راهي به جز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد و بي اميد
در وادي گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با آبهاي ديده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در اين سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشي وظلمت چو نور صبح
بيرون فتاده بود به يک باره راز ما

رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم
در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
رفتم که در سياهي يک گور بي نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنده هاي وحشي طوفان گريختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
ميخواستم که شعله شوم سرکشي کنم
مرغي شدم به کنج قفس خسته و اسير


روحي مشوشم که شبي بي خبر ز خويش
در دامن سکوت به تلخي گريستم
نالان ز کرده ها و پشيمان ز گفته ها
ديدم که لايق تو و عشق تو نيستم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 1:17  توسط مرد لحظه ها  | 

نازنینم

تویی نازنینم......صمیمی ترینم.............


سرآغاز نام تو پایان نداره...........


تویی اولینم ...........تویی آخرینم........


تو میراث عشقی .....پیام آوری تو.........


تو معصوم مایی .......چه نام آوری تو.........


تو رود زلالی......پر از شور و حالی......


قشنگی که از گل شکوفاتری تو.........


دو آیینه داری در اون چشم روشن .........


چه در سینه داری بگو با دل من..........


تو آیینه داره مسیحا تو پاکی .........


پریزاده ای تو نه از جنس خاکی...........


تویی نازنینم......صمیمی ترینم.............

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 1:47  توسط مرد لحظه ها  | 

لحظه ناب

عجب شاخه گلها به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی

که صورت گری را نبود این چنینی

پری زاد عشق و محاسا کشیدی

که خدا را به شور تماشا کشیدی .

.

..

...

....

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی وگفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریا

قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی

تو یه جمع عاشق تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت

به خود گفتم ای وای .....

مبادا دروغ گفت.

.

..

...

....

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه؟

هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه؟

.

..

...

....

هنوزم تو شبهات اگه ماه رو داری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 9:16  توسط مرد لحظه ها  | 

میلاد

براي روز ميلاد تن من،
نمي خوام پيرهن شادي بپوشي
به رسم عادت ديرينه حتي،
برايم جام سرمستي بنوشي
براي روز ميلادم اگر تو،
به فکر هديه اي ارزنده هستي
منو با خود ببر تا اوج خواستن،
بگو با من که با من زنده هستي
که من بي تو نه آغازم نه پايان،
تويي آغاز روز بودن من
نذار پايان اين احساس شيرين،
بشه بي تو غم فرسودن من
نمي خوام از گلهاي سرخابي،
برايم تاج خوشبختي بياري
به ارزشهاي ايثار محبت،
به پايم اشک خوشحالي بباري
بذار از داغي دستهاي تنها،
بگيره هرم گرما بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم،
ببيني آتش و خاکستر من
اي تنها نياز زنده موندن،
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پيرهني رنگ محبت،
اگه خواستي بيايي ديدن من
که من بي تو نه آغازم نه پايان،
تويي آغاز روز بودن من
نذار پايان اين احساس شيرين،
بشه بي تو غم فرسودن من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 4:1  توسط مرد لحظه ها  | 

دیدار عاشق

 

نمیشه از تو یک لحظه جداشم

که بی تو زند گیم رنگی نداره

تو خورشیدی بداد من رسیدی

زمستونم با تو رنگ بهاره

عشق من تا که تو رو دیدم

ناز چشما تو خریدم واسه بودن با تو

          از همه دنیا بریدم

تو اون عشقی که من خوابشو دیدم

تو بیداری به ارزوم رسیدم تو گل

 بودی شکفتی در نگاهم به

دنبال تو من پروانه بودم

 

عشق من تا که تو رو دیدم

ناز چشما تو خریدم واسه بودن با تو

          از همه دنیا بریدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 1:9  توسط مرد لحظه ها  | 

هم نفس

 

می خوام که با هر نفسم... بگم تو ای هم نفسم...بغض تو را داد بزنم بگم توای هر نفسم.
می خوام که با ترانه هام...قفل سکوتُ بشکنم ...تو هم صدام و بشنوی...منم صدات و بشنوم.

.
.

می خوام بگم
تو بهترین ستاره بخت منی ....می خوام بگم که خواستمت تموم دنیای منی .
می خوام که هر شب واسه تو ستاره ها را بشمارم...ماه و ستارم واسه چی...هر چی تو گفتی بشمارم.
می خوام که بغض سینم و ...درد تو درمون بکنه...دردم و درمون نکنه ...شاید که آرومم کنه.
می خوام که با برق نگات خورشید را بیرون بکنم...می خوام که با بغض صدات رعد را پریشون بکنم.
می خوام که بگم عزیز من صبر و قرار من تویی...صبر و قرار تو منم...عمر و نیاز من تویی.
می خوام که خواستن تو را با گریه فریاد بزنم...عشق و نیاز این دل و تو سینه فریاد بزنم.
می خوام بگم دوست دارم ...تمومه حرفام همینه...بگم فقط تو را دارم...تموم حرفام همینه....
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 20:20  توسط مرد لحظه ها  |